تبليغاتX
باران گرم

از گابريل گارسيا ماركز مي پرسند اگه بخواي يه كتاب صد صفحه اي در مورد اميد بنويسي، چي مي نويسي؟ مي گه 99 صفحه رو خالي مي ذارم. صفحه ي آخر سطر آخر مي نويسم اميد آخرين چيزي است كه مي ميرد

 

+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه 4 دی1385 و ساعت 20:52 |
سال ديگه تو همين روز و همين ساعت من کجام و دارم
چيکار ميکنم؟
خوب...هيچکی اينو نميدونه...پس سوال چرتيه...!
ولی الان تو عالم تخيل ميخوام برم به ۳۰ سال ديگه...
سال ۱۴۱۲ هجری شمسی...
نشستم رو صندلی ننويی خودم و جلوی شومينه دارم
يه کتاب شعر از امين حيايی ميخونم...حيايی همونه که
اون دوران جوونياش يه چند تا فيلم هم بازی کرده بود...
آره...شعر با اين مطلع شروع ميشه:
زندانی من...چنان تو را در پنجه لمس خواهد شد که
ديگر ساحل تيزرو بر مجال من نخواهد جيرينگ جيرينگ...زندانی من...
لازم به ذکره که امين حيايی از پيشگامان شعر فوق نو! هست
که اين سبک بعد از شعر نو که پايه گذارش نيما بود پا به عرصه وجود
ميذاره و در اون شاعر کلمات رو بدون توجه به معانی کنار
هم به صورت تصادفی قرار ميده و به اين ترتيب اشعاری
به وجود ميان که اصطلاحا به شعر سفيد خال خال پشمی
معروفن...!
آره...به هر حال کتاب زيبايی هست...من که واقعا تحت تاثير
قرار گرفتم...
زنم اونورتر جلوی ابر رايانه مون نشسته و داره برای دخترمون
هلاگيم لباس شب طراحی ميکنه...راستش چون من و ننه ش
در مورد اسمش به تفاهم نرسيديم و من ميخواستم بذارم شيراگيمه
و اون ميخواست بذاره هليدون اين شد که حد وسطش رو گرفتيم
و اسم بچمون شد هلاگيم...
هلاگيم امروز خونه نيست...خدا رو شکر يه چند وقته با يه پسره
دوست شده الانم از غيبت مامان بابای پسره استفاده کردن و رفته
خونه پسره دارن کارای خوب خوب (بد بد سابق!) ميکنن...الان يه
ده سالی هست که ديگه اين چيزا تو مملکت ما جا افتاده و از وقتی
که آمريکا حمله کرده و ايران رو گرفته ديگه مشکلی نيست...هم
هلاگيم ما دختر عاقل و بالغيه و ميدونه چيکار داره ميکنه هم حميدقلی
پسر بزرگيه...البته زنم (هليا بانو) ميگه بهم که تو اصلا از همون
اول هم يه رگ رشتی داشتی و اين چيزا ربطی به حمله آمريکا و
اينا نداره...بهم ميگه تو از همون اول هم بيغيرت بودی...! يادش رفته
اون روزی که يه سربازه تو خيابون دامنشو کشيده بود و بهش
گفته بود قربون ساق پاهای بلوريت برم من چه قشقرقی به پا
کرده بودم...! فقط کم مونده بود اسم سربازه رو ياد داشت
کنم برم به پادگانشون بدم...!البته اون روز به خير گذشت و من
به سربازه هم تذکر دادم که کارش از جهاتی صحيح نبوده ولی از
اين حرصم ميگيره که برميگرده باز بهم ميگه بی غيرت!
من و هليا بانو يه بيست سالی ميشه ازدواج کرديم...حاصل ۲۰
سال زندگی مشترک ما يه هلاگيم بوده و يه شراليا(پسرمون که
نام گذاريش به همون سبک آباجيشه!) البته شراليا پسر خوبيه
نسبتا و چون به طريق سقط جنين به دنيا اومده اکثر اوقات رو
طاقچه تو يه شيشه خيار شور کاله(يادگاری از زمانی که من
سوسيس کالباس فروش بودم) قرار داره...ا
آره...امشب قراره با هليا بانو و اون يکی زنم ۳ تايی بريم
ديسکو يکم برقصيم...البته هلاگيم رو نميبريم چون من بهش
گفته بودم حق نداره بيشتر از ۲ ساعت خونه حميدقلی بمونه
و الان ۴ ساعت ميشه که نيومده...نميدونم اين حميد قلی مگه
چقدر انرژی داره...!!؟ اون يکی زنم هم راستی اسمش کاترينه
و چون مامانم خيلی اصرار داشتن که حتما بايد يه عروس آمريکايی
داشته باشن من با کسب اجازه از هليا بانو با اونم ازدواج کردم...
البته هليا بانو اولش يکم جيغ و ويغ کرد ولی بعدا يادش افتاد که
زندگی با يه من بزرگ همچين عواقبی هم ميتونه داشته باشه...
و خودش ديگه کم کم خسته شد و الان يه دو سالی ميشه
که رابطه شون خوب شده و به هم عادت دارن ميکنن...!
کتابه رو ديگه تموم کردم...حس ميکنم گشنمه...ميگم هليا بانو

از شراگیم

+ نوشته شده توسط دانيال در پنجشنبه 30 آذر1385 و ساعت 20:55 |
زن: این آقای وات همسایه بغلی ما، هر روز صبح موقع بیرون رفتن از خانه همسرش را می بوسد. حالا چه می شد که تو هم این کار را می کردی؟
مرد: آخه من که زن آن بنده ی خدا را نمی شناسم!
(آلفرد مک فوت)

دیپلماسی "عجب سگ ناز و مامانی ای! " گفتن است تا وقتی که سنگ و کلوخی گیر بیاوری!
(وین کاتلین)

رقصیدن بیان عمودی یک اشتیاق افقی ست.
(برنارد شاو)

مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند.
(اچ.ال.منکن)

من و زنم میخواستیم هر روز با هم صبحانه بخوریم. اما به ناچار از این کار صرف نظر کردیم، آخر زندگی مشترکمان در خطر بود.
(چرچیل)

اول اسمها را فراموش می کنی. بعد کم کم چهره ها را. آنوقت به جایی می رسی که بالا کشیدن زیپ شلوارت را فراموش می کنی و دست آخر پایین کشیدنش را.
(لئو روزنبرگ _ در وصف پیری _ )

وقتی قیمت شمعها بیشتر از قیمت کیک تولدت شد بدان که دیگر وارد عالم پیری شده ای.
(باب هوپ)

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 14:30 |
به نظر شما داره به دختر چی میگه؟

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 14:1 |
اینا دارن چی کار میکنن؟ من فکر کنم از یه قیمت پایه شروع کردن دارن بحث میکنن سرش

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 13:59 |
خب دیگه کفش بریده به قول بچه ها گفتنی البته دخترا هم همچین تهفه نیستنا!!!

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 13:56 |
آه که روزها چه ساده میگذشتند

دوست ها چه پر شور می آمدند.چه بی تفاوت میگذشتند

روزها.شبها.ساعتها.ماهها چه سخت و سنگین میگذشتند

دل من ساده بی آلایش.

قلب من آسوده در آرامش

زمستان بود "سرد سرد"

همه جا سفید بود "برف برف"

همه چیز یک رنگ بود:سفید

قلب من رنگی را گم کرده بود

نالان .افتان.خیزان.در ۱ی ان هرجا را که بگی "گشته بود"

پیدا نکرده بود

نیافته بود آن رنگ عشق

همان رنگ را که میتوان با آن سرنوشت را نوشت

دم آخر تو یک کلبه ی گرم.بدور از اون همه رنگ

جایی که کسی دنبال رنگ نمی گشت

"ناگهان"

رنگی نمایان گشت.برق عشق در چشمانم روشن شد

سرم گیج رفت.قلبم لرزید

همه جا هفت رنگ شده بود

آری.نگاهت چراغ دلم را روشن کرده بود

از قلب من به قلب تو

+ نوشته شده توسط دانيال در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 12:4 |
اومدم ای همچین بگی نگی بترکونم

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من محسوب میشه امروز روز تولد بابامه تولدت مبارک باشه ایشالا تولد هزار سالگیت .سایت از سرم کم نشه ایشالا

+ نوشته شده توسط دانيال در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 11:31 |
شبی رسیدمش با بی قراری به غیر من کسی را دوست داری؟

به چشمهایش اشک شد حاری میان گریهایش گفت آری

اینو بدون لازم نیست هر قدر که تو یک نفر رو دوست داری اون هم تورو دوست داشته باشه س از نه شنیدن ناراحت نشو

+ نوشته شده توسط دانيال در سه شنبه 23 آبان1385 و ساعت 23:1 |
آه یه آه یواشکی

سر کلاس درس بنهونکی

باز یادت افتادم

معلم در حال درس

من در حال رقص

در خیالم.با گل بروانه نور چمن

از هر طرف صدای تو

از هر طرف نگاه تو

هز چهره نمای تو

کلاس کلاس هندسست

کاش معلم بودم.معلم هندسه

آنوقت بود که ثابت میکردم

شعاع نگاهت مانند تیری

از میان دایره ی قلبم میگذرد

ناگهان معلم را بالای سر خود می یابم

با دلهره و تردید نگاهش میکنم

دستم را میکشم.قلم را زمین میگذارم

کاغذ را بر میدارد.نگاه میکند

هم چنان نگاه میکند.نگاهش میکنم

در چشمانش حلقه ای از اشک نشسته 

خنده ای گرم نثارم میکند

کاغذ را زمین میگذارد.سری تکان میدهد

به آرامی از من دور میشود

آری او هم فهمید که عاشقم

عاشق تو

از خودم

+ نوشته شده توسط دانيال در دوشنبه 22 آبان1385 و ساعت 22:41 |
از کجا آمدی

از کدامین آبادی

بر کدامین قبله نماز میخواندی

چشمانت از داشتن چه نوری برق میزد

نگاهت کردم

خونم جوشید.عقل از سرم برید

قلبم لرزید.دلم تبید

باز نگاهت کردم

نفسم برید.چشمم بارید

روح.دل از دنیا برید

باز نگاهت کردم

نگاهت را از من برگرداندی

رفتی

رفتنت را به نظاره نشستم

اشکانم را جاری شد.دلم خالی شد

باز نگاهت کردم

هم چنان میرفتی

آنقدر رفتی که در بی نهایت نابدید شدی

اشکانم را نگه داشتم.راز دل را رسوا نکردم

باید صبر میکردم.دل را به دریا زدم

باز نگاه کردم.دیگران را دیدم

به سوی عقب بر میگشتند

من عاشق شدم.هیچ کس نفهمید حتی تو

آری عاشق شد.عاشقه تو

 

 

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 12 آبان1385 و ساعت 22:54 |

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

 

+ نوشته شده توسط دانيال در یکشنبه 7 آبان1385 و ساعت 22:17 |
آهنگ بشته مه که بیشرو با قدرت خونده برای رها خانم گل

لینکش درست شد

+ نوشته شده توسط دانيال در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت 20:36 |
اگه اون شب با ستاره بیمون وفا می ذاشتیم/ دیگه امشب با گلایه رو دلامون با نمی ذاشتیم

اگه اون روز با خورشید گل عشق میکاشتیم/ دیگه امروز تو دلامون بذر نفرت نمیکاشتیم

اگه تو روشن جاده ی عشق چشمبراهی داشتیم/ دیگه عشق تو کوره راه حسرت جاش نمی ذاشتیم

اکه جای بال های برنده ی عشق بودیم/ دیگه امروز شکسته تخته ی کشتی طوفان زده ی عشق نبودیم

اگه تو شوره زار غم گل امید می کاشتیم/ دیگه با داس نفرت گل عشق بر نمی داشتیم

اگه شمع بودیو من مثل بروانه دور تو می گشتم/ دیگه حالا مثل شمع دنباله قافیه واسه این شعر نمیگشتم

اگه تو شب های غربت باز دوباره تو رو داشتم/ دیگه با این کاغذ و با این قلم کاری نداشتم

از خودم

chera?

+ نوشته شده توسط دانيال در چهارشنبه 3 آبان1385 و ساعت 12:54 |
برای تمام پسرهای مغرور از طرف دخترها :

منم دریایی بی کران
تویی جزیره ای کوچک

منم با موج های احساس
تویی آرام و بی خیال

انعکاس خورشید در چشمان من
بی روح و خاکی چشمان تو

کشتی ها رو به سوی تو دارند
ولی در آغوش من

با موج های احساسم بوسه بر لبانت می زنم
لبانت خوشک و تشنه ی بوسه

هیچ کس تورا نمیابد
چون تو در محاصره ی احساس منی

تو که سخت و مغروری
نیازت رقص قطراتم در باد

گلهای خوشک وجودت
تشنه ی قطره ای از من

آرام آرام
با موج های احساس
تورا در خود فرو می کشم

صادق باش چیزی جز من نمیبینی
چرا که تورا در خودغرق کرده ام

شعر از خود گولم

این متن رو رها نوشته ها اشتباه نشه که بد قاتی میکنم
+ نوشته شده توسط رها در سه شنبه 2 آبان1385 و ساعت 12:34 |

می دونم بیشترتون از دست این ویروس عاجز شدید

خوب الان راهشو بهتون یاد می دم

بعضی سایت  ها به قول خودشون آنتی این ویروس رو گذاشتند

ولی خودتون که می دونید  اونا هم فایل exe هست

اعتمادی نمیشه کرید

شاید اون ویروس رو پاک کنه ولی در کنارش یه ویروس دیگه هم میذاره که پسورد آی دی شما براش میره

می بینین چه نامردن ؟

 خب طریقه ی پاک کردن دیستی اونو بهتون یاد می دم

 خوب نحوه تشخیص دادن کامپیتر آلوده شده به ویروس

1.عوض شدن صفحه اول مرورگر وب به آدرس nsl-school.org یا mytermex.com

2. فرستادن pm های عجیبی برای اد لیست شما

مثلا

have you ever seen such a silly man like this ? http://nsl-school.org?id=stories

just been released . Click here to know how to avoid it :

A new dangerous computer virus that can destroys all your data has

Download free MP3s : http://nsl-school.org?id=music
 

2- نحوه پاک کردن ویروس

 

خوب رسیدیم به بخش اصلی

خوب این ویروس 2 تا فایل exe می سازه توی  شاخه ی windows شما

مثلا ویندوز من توی این شاخه هست C:\WINDOWS

خوب اینو باید خودتو تشخیص بدید

بعدش توی همین  شاخه دنبال 2 تا فایل می گردید

svchost.exe

svchost32.exe

بعدش این 2 تا رو پاک کنید  بعدش ریست کنید و حال کنید

البته برای اونایی که خیلی شور سیستمشونو میزنن

یه کار دیگه هم باید بکنن

از منوی start دنبال مسیر Run بگردید

روش کلیک کنید  اونجا تایپ کنید msconfig

بعدش به سر برگ 1کی مونده به آخری یعنی startup برید

از اونجا تیک گزینه های  svchost.exe و svchost32.exe رو بر دارید

و بعدش Restart کنید و دیگه از شر این ویروس خلاص بشید

ولی به قول بعضی ها آی دی آدم ویروسه نه کامپیوتر D:

+ نوشته شده توسط دانيال در یکشنبه 30 مهر1385 و ساعت 18:25 |
رفتم ،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود



رفتم ، که داغ بوسه حسرت ترا

با اشک دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که نا تمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم



رفتم مگو ،مگو ،که چرا رفت ،ننگ بود

عشق من ونیاز تو و سوز ساز ما

از پرده خموشی وظلمت ،چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما



رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم ،که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش جنگ زندگی



من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم



ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من نگیر

می خواستم که شعله شوم سر کشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر



روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم که لایق تو عشق تو نیستم

?

+ نوشته شده توسط دانيال در جمعه 28 مهر1385 و ساعت 19:18 |

عشق يعنی با پرستو پر زدن/عشق يعنی آب بر آذر زدن

عشق يعنی چو احسان پا به راه/عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست/عشق يعنی زاهد اما بت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن/عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون/عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود/عشق يعنی يک سلام و يک درود

ghorob

عشق يعنی سوختن يا ساختن/عشق يعنی زندگی را باختن

عشق يعنی انتظار و انتظار/عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن/عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی لحظه های التهاب/عشق يعنی لحظه های نآب نآب

عشق يعنی مستی و ديوانگی/عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر/عشق يعنی سجدها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن/عشق يعنی اشک حصرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن/عشق يعنی مست و بی پروا شدن

ghoroob

+ نوشته شده توسط دانيال در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 19:52 |
eshgh
+ نوشته شده توسط دانيال در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 18:54 |

توی نت پد اين عبارت رو وارد کنيد save کنيد بعد دوباره بازش کنيد ببينيد چه اتفاقی ميفته من که کفم بريد

iran wins via atom

+ نوشته شده توسط دانيال در سه شنبه 25 مهر1385 و ساعت 18:32 |


Powered By
BLOGFA.COM